????? ?? ???

?

????? ?? ???

? چی کار کنیم؟

چی کار کنیم؟
فرهنگی سیاسی 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

از تمامی دوستان که ماراتحمل کردندتشکرو سپاسگذاری میکنم .....


go9 گل زیبا

go71 گل زیبا

بنده فعلا فعالیت ندارم در وبلاگ اماتا اونجایی که بتونم وقت داشتم به دوستان سر میزنم.... 

البته اگرفعالیتم دوباره شروع شدبه دوستان خوبم خبر خواهم داد...

التماس دعا.......................................................................

[ دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392 ] [ 1:41 ] [ سید احمد حسینی ]

ولادت حضرت زهرا (س)رابه همه مسلمانان تبریک عرض می کنم...


                تقوای محض،عصمت خالص، گل خدا !

                                                آخر چگونه شعر کنم قصه ی تو را؟!


yazahra_nasr19 (24)

yazahra_nasr19 (28)

حدیث از خانوم فاطمه زهرا (س) که می فرمایند: کسی که می خواهد حافظه ی

او زیاد شود و دچار فراموشی نشود با آب (نیمه گرم)وضو بگیرد......

((روزمادر رابه همه مادرای دنیاتبریک عرض میکنم))

از تمامی دوستان که ماراتحمل کردندتشکرو سپاسگذاری میکنم .....

بنده فعلا فعالیت ندارم در وبلاگ اماتا اونجایی که بتونم وقت داشتم به دوستان سر میزنم.... 

البته اگرفعالیتم دوباره شروع شدبه دوستان خوبم خبر خواهم داد...

التماس دعا.......................................................................


[ سه شنبه دهم اردیبهشت 1392 ] [ 21:35 ] [ سید احمد حسینی ]

  ((عید رابه تمامی دوستانم و مسلمانان تبریک عرض می نمایم))

            سلامی چو بوی خوش آشنائی

                                     بدان مردم دیده ی روشنائی


عکس های بک گراند زیبای عید نوروز 92

عکس های بک گراند زیبای عید نوروز 92

عکس های بک گراند زیبای عید نوروز 92

عکس های بک گراند زیبای عید نوروز 92

        از تمامی دوستانی که امسال هم ما را تحمل کرده اند سپاسگذارم.

 وانشاالله من امسال را سال خوبی برای تمامی مومنین و مسلمانان

 وهمچنین تمامی هم وبلاگیام سال پربرکتی می دانم و انشاالله سایه بزرگ  حضرت ولیعصر(عج) و رهبربزرگ عزیزمان بر سر همه ی ماها بماند...



[ شنبه سوم فروردین 1392 ] [ 3:5 ] [ سید احمد حسینی ]
خواندن آیة الکرسی و نجات ازدست دزدان....................................

            امشب پرازشورم،قراری دردلم نیست

                                           فکرگل و باغ و بهاری دردلم نیست

            دلواپس دیروزم و دلتنگ فردا

                                           شورم، شرارم، آتشم تنهای تنها


((سیدنعمت الله جزایری(ره) )) و همراهانش پس از مسافت طولانی، به شهر سامرا رسیدند و کنار نهری به استراحت پرداختند. ناگاه گردوغباری از دور نمایان شد. چند نفر سوار براسب، به سرعت به سمت انان می امدند. سیدجزایری (ره) وهمراهانش از دیدن دسته راهزنان بسیار ترسیدند و راه نجات را بر خود بسته دیدند. ناگاه سید شروع به خواندن ایة الکرسی کرد و به دیگران نیز فرمودند ایة الکرسی بخوانند. وقتی راهزنان به کاروان نزدیک شدند، نخست ایستاند. سپس نزدیکتر امدند و از کاروانیان پرسیدند: ((ایا راه را گم کرده اید؟)) کاروانیان پاسخ مثبت دادند، انگاه یکی از راهزنان با کاروان همراه شد و انها را به مقصد رساند.    برگرفته از کتاب(گلشن ابرار)

[ پنجشنبه دهم اسفند 1391 ] [ 23:59 ] [ سید احمد حسینی ]
دوازده سطل آب،برآتش خشم..................................................

             حریف سفله در پایان مستی              

                                        نیاندیشد ز روز تنگدستی

             درخت اندر بهاران برفشاند

                                        زمستان،لاجرم،بی برگ ماند

نوجوان کارگر

اول از همه هفته وحدت و ولادت پیامبراسلام حضرت محمد(ص) وامام صادق (ع) را به تمامی مسلمانان وتمامی دوستانم تبریک عرض میکنم....

این راههایی که گفته ام هم پیامبرخدا(ص) مورد پسندایشان است و هم روانشناسان بزرگ تاییدمیکنند.....

پرخاشگری در نوجوانان شیوع زیادی دارد.دلایل وروش های گوناگونی را برای پیشگیری و درمان این مسأله ارایه کرده اند.دراین نوشته سهم شما پدر ومادری که با تندی وپرخاشگری دختر و پسر نوجوانتان روبرو میشوید،بیان میشود،راهکاریهایی که میتواند شمارا درپیشگیری وکنترل پرخاشگری فرزندتان موفق کند:

1- به نیازهای روحی و روانی نوجوانتان توجه کنید.

2- فرزندتان را محل تخلیه عقده های روانی خویش قرار ندهید.

3- باتلقین و پرخاشگری و شرارت، راه اصلاح رابراو دشوارنکنید.

4- سکوت و صحبت منطقی را جایگزین کتک و ناسزاگفتن کنید.

5- شیوه های برخورد صحیح با ناکامی و محرومیت را اموزش دهید.

6- با فرزندان خود دردل کرده وبه حرف های او خوب گوش دهید.

7- در روش فرزندان زیاده روی نکنید.

8- زمینه های مناسب و سالمی برای تخلیه هیجانات نوجوانان فراهم کنید.

9- نوجوان را به شرکت در مراسم مذهبی ترغیب نمایید.

10- ازکنترل مستقیم و افراطی نوجوان پرهیز کنید.

11- نقش پدر در تربیت فرزندان افزایش یابد.

12- ازتاثیر دعا در تربیت صحیح فرزندان غافل نشویم.

[ شنبه هفتم بهمن 1391 ] [ 20:47 ] [ سید احمد حسینی ]
بیمار یا گنهکار؟..........................................................................

              میفکن بر صف رندان نظری بهترازین

                                             بردرمیکده میکن گذری بهترازین

              درحق من لبت این لطف که می فرماید

                                              سخت خوبست ولیکن قدری بهترازاین

عکس های مذهبی سری جدید

پیرمردی مدت ها اززخمی که یک پلنگ بر پشتش زده بود رنج می برد. یک روز با حالتی رنجور درکوچه راه میرفت و پی در پی خدا را شکر میکرد. یکی از دوستانش به او رسید و حالش را پرسید. پیرمردگفت:((زخم پشتم هنوز خوب نشده است و خیلی مرا آزار میدهد.)) دوست او با تعجب پرسید:(( پس چرا هروقت تو را می بینم خدا را شکر می کنی؟ تو با این وضع و حالی که داری، شکر کردنت چه معنی دارد؟)) پیرمرد پاسخ داد:(( شکر میکنم که زخمی و بیمار هستم اما گنهکار نیستم.))

    

[ دوشنبه هجدهم دی 1391 ] [ 22:48 ] [ سید احمد حسینی ]
زندگی حسینی.............................................................

                 ای کاش فراغتی فراهم می شد

                                              ازوسعت دردهای تو کم می شد

                 این بار مصیبتی که بر شانه توست

                                              ایوب اگر داشت قدش خم می شد

یکی از جمله هایی که در محرم زیاد گفته و شنیده می شود:((یالیتنی کنت معک؛ ای کاش با شما بودم.))است. این چه ارزویی است؟ این چه اصراری است؟ چرا این خواسته شکل گرفته است؟ برای چه میخواهیم با او باشیم؟

وقتی نگاه و نظر حتی غیر مسلمانان را درباره عاشورا میخوانم، جواب این سوالات را می فهمم. اندیشمند بزرگ فرانسوی می گویدکه:(( بیایید ما هم از زیر دستی یزیدان به نوعی خلاص شویم و مرگ با عزت را بر زندگی با ذلت ترجیح دهیم، زیرا مرگ با عزت و شرافت از زندگی با ذلت بهتر است.))

حالا می دانم چرا می خواهم با او باشم، با او بمانم و با او محشور شوم . اگر با او باشم به تمام ذلت های روزگار پشت پا می زنم و زندگی شرافت مندانه و عزت مندانه ای دارم. او فرموده است:(( مرگ با عزت بهتر است ،از زیستن باذلت.)) او برای همیشه برای این چراغ را روشن نموده است که:(( مردن از ننگ ذلت پذیری بهتر است.)) امام حسین(ع) فقط چگونه مردن را به نیاموزانده، بلکه بالاتر، چگونه زیستن را به ما اموخته است. او نقشه راه، مقصد و هدف زندگی را مشخص فرموده است. اگر زندگی خودمان را با مؤلفه های عاشورا مقایسه کنیم به روشنی در می یابیم تفاوت ها چقدر است و محرم بهترین فرصت برای کوتاه کردن فاصله هاست. اگر عاشورا از زندگی حذف شود، زندگی نمایشگاهی از انواع ظلم ها و ستم هاست و برعکس آن هم درست است یعنی اگر عاشورا در زندگی باشد یعنی زندگی حسینی باشد سرتاسر زندگی در همه لحظه ها و در همه مکان ها، ویترینی از زیبایی هاست.

از دوستان خوبم عذرخواهی می کنم به خاطر اینکه اول به روز نبودم بعد نتونستم به شما جواب دهم.............................

[ یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391 ] [ 22:47 ] [ سید احمد حسینی ]
ادامه یک داستان واقعی......................................................

                ساقیا باده که اکسیر حیاتست بیار

                                              تا تن خاکی من عین بقا گردانی

               چشم بر دور قدح دارم و جان برکف دست

                                              بسر خواجه که تا آن ندهی نستانی

ازاینکه دوستان خوبم را اذیت کردم ببخشید............................

به هر صورت باید یه جورایی تشنه ی مطلب کنم....................................

هچنین می خواستم دوستان خوبم از زیادی ان خسته نشوند...............................

ادامه داستان از این قرار بود که وقتی انها به زمین می خوردند وکشیده میشدند به یک ماشین 206، راستش هردوی انها با هم فامیل بودند(پسردایی،پسرعمه) بودند،هردوشون صحیح و سلامت بدون اینکه یه خطی روی انها بیافتد از زمین پا شدند چون پسر عمه راننده موتور بود و پسر دایی ترک ان نشسته بود پسر عمه به پسر دایی با کلی نگرانی پرسید چیزی نشدی؟ پسر دایی، وقتی صورت پسر عمه را نگاه کرد و نگرانی را در صورتش دید و به او گفت نه من مشکلی ندارم ان هم از پسر عمه پرسید تو چی، صدمه دیدی ان هم گفت نه. تمام مردم جمع شده بودند وهمه فکر کردند دیگه فاتحه ی انها خوندنی است،یکی از مردم با وسیله ای پشت سرانها بود وتمام صحنه را دیده بود، به سرعت پیاده شد تا به انها کمک کند وقتی به انها رسید تعجب کرده بود، ومیگفت این یک معجزه است که شما با شدت بخورید زمین اما هیچیتون نشده، راننده ام که ازین بچه پولدارا بود میگفت ما مقصریم اما همه مردم شاهد بودند که انها مقصرند سرتان را درد نیاورم وقتی افسر اومد و دید آن راننده از روی خط عابر پیاده می خواستش دور بزنه اون رو مقصر شناخت و جریمه شد.... اون لحظه پسردایی به یاده حرفش افتاد که اول توکل کردش به خدا و بعد توسل کردش به صاحبمون(حضرت ولی عصرعج) چون در ظاهر نمی توانست گریه کند از درون گریه کردو... به خودش گفت تو که این همه گناه کردی ببین آقامون چی جوری هوامونو داشت حتی نگذاشت یه خطی هم روی ما بی افتده ......

چون هوای سربازاشو داره....................................................

به دوستان خوبم البته به انهایی که زیاد معتقد به این توکل ها و توسل ها ندارند، می خواهم بگویم که، چرا واقعیت داره اینها اگه به این چیزها اعتقاد نداشتند شاید اوضاع به صورت دیگه ای رقم می خورد نه بخواهم بگم چون انها طلبه بودند چیزیشان نشد، میخواهم بگویم که خدا بنده هاشون دوست  داره و هم آقامون ما را دوست داره.   آیا به این فکر کردی که تو چقدر انها را دوست داری؟

ازدوستانم می خواهم که بعداز خواندن این مطلب آنچه در قلبشونه بنویسند؟

                                  

[ جمعه سوم شهریور 1391 ] [ 0:50 ] [ سید احمد حسینی ]

یک داستان واقعی ....................................................

               دل می رود زدستم صاحبدلان خدا را

                                               دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

              کشتی شکستگانیم ای بادشرطه برخیز

                                               باشد که باز ببینم دیدار آشنا را

سلام به دوستان عزیز وبلاگیم..........

این داستانی که می نویسم کاملا واقعی است.

داستان ازاین قرار بود که دوتا طلبه برای کلاس درس به پیش عالمی بروند تا پای حرفای اون عالم خودشون را براساس گفته هایی که می گوید تربیت کنند، انها مثل همیشه قرار می گذاشتند تا سر موقع به قرار برسند تا یک وقت از گفته های ان عالم عقب نمونند، یکی ازاین روزها وقتی داشتند با هم میرفتند توی دل یکی ازاونها کمی آشوب بود به خودش گفت خدایا خودمون رو به شما سپردم، باز تو دلش گفت آقاجون هوا ما رو داشته باش، کمی رفتند تا به مقصدشون برسند تا اینکه تو راه یک دفعه جلوی انها یک ماشین برای اینکه از روی خط عابر پیاده دور بزند و مسیرش را عوض کند ظاهر شد انها هم چون از عقب با موتور داشتند می رفتند ترمز کردند و خوردند زمین  همین طور کشیده میشدند رو زمین تا اینکه با ماشینی که میخواست دور بزند برخورد کردنند،تا اینکه................. ادامه آن در مطالب بعد گفته می شود!؟

به نظر شما ادامه این داستان چی میشه؟

[ پنجشنبه دوم شهریور 1391 ] [ 2:37 ] [ سید احمد حسینی ]
عاشق و معشوق..................................................

                مرا می بینی و هردم زیادت میکنی دردم

                                           ترا می بینم و میلم زیادت می شود هردم

http://publicrelations.tums.ac.ir/images/gallery/r62.gif

روزی مجنون از سجاده شخصی عبور کرد. مرد نماز را شکست و باتندی گفت: من در حال راز و نیاز با خدا بودم تو چگونه این رشته را بریدی؟ مجنون لبخندی زد و گفت: عاشق بنده ای هستم و تو را ندیدم، تو چگونه عاشق خدایی و مرا دیدی؟!

[ چهارشنبه هجدهم مرداد 1391 ] [ 21:50 ] [ سید احمد حسینی ]
شش مجسمه........................................................

           گفته ام بادلم خواهد آمد، تادلم باچه رنگش بنامد

                                             گفته ام:خواهد آمد سوارت، نیست این بیهوده انتظارت

            روزی از روزها خواه و ناخواه،یک نفر خواهد آمد از این راه

                                             آنکه صید کمند شهابش، بسته توری ماهتابش...

            سالیانه دلم منتظر بود،اینک آن روز ان روز موعود

                                             گنگ و مبهم درون غباران،زان سوی شاهراه سواران

                                     (پیش می آید آنک سواری)

                                 (شاید این اوست_ این اوست آری!(

پیشاپیش عید اقامون حضرت مهدی (عج) رابه تمامی مسلمانان و مومنین و دوستان عزیزم تبریک عرض می نمایم......................................

روزی حضرت آدم (ع) ناگهان دید سه مجسمه سیاه و بد منظر در سمت چپ او قرار گرفتند و سه مجسمه نورانی در سمت راست او.از مجسمه های سمت راست پرسید شما کیستید؟

اولی گفت: من ((عقل)) هستم . دومی گفت: من ((حیا)) هستم. سومی گفت:من ((رحم)) هستم.

حضرت آدم(ع) پرسید جایگاه شما در کجاست؟

اولی گفت: در ((سر انسان ها)). دومی گفت: ((درچشم انسان ها)). و سومی جواب داد: ((در دل انسان ها))حضرت آدم (ع) به سمت چپ برگشت و ازسه مجسمه سیاه و بدهیبت پرسید: شما کیستید؟

اولی گفت: من ((تکبر)) هستم. حضرت آدم (ع) گفت: ((جای تو کجاست؟)) گفت: ((درسر انسان ها)). حضرت آدم (ع) فرمود: ((انجا که جای عقل است!)). تکبر گفت: ((اگر من وارد سر شوم عقل بیرون رود)). از دومی پرسید: ((تو کیستی؟)) گفت: من ((طمع)). حضرت فرمود: ((جای تو کجاست؟)) گفت: ((در چشم انسان ها)). حضرت فرمود: ((چشم که جای حیا است!)) طمع گفت: ((من اگر در چشم جای گرفتم حیا می رود)). و از سومی پرسید: ((توکیستی؟)) گفت: من ((حسد)) هستم. حضرت فرمود: ((جای تو کجاست؟)) گفت: جای من در((دل انسان ها)) است. حضرت فرمود: ((دل که جای رحم است!))حسد گفت :که ((اگر من وارد قلب انسان شوم، رحم و مروت از قلب او میرود)).

(برگرفته از کتاب:عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی)

 

[ جمعه شانزدهم تیر 1391 ] [ 1:52 ] [ سید احمد حسینی ]
حجاب غذا..............................................!

         ای نور چشم من سخنی هست گوش کن

                                     پیش آی و گوش دل به پیام سروش کن

                            یادی از شیخ رجبعلی خیاط (نیکوگویان)

یکی از اردتمندان شیخ نقل می کندکه:شبی دریکی ازجلسات- که در خانه ای ازدوستان شیخ بود - پیش ازانکه صحبت های خود را شروع کند احساس ضعف کرد و قدری نان خواست، صاحب خانه نصف نان ((تافتون)) اورد، ایشان ان را میل کرد، وجلسه را اغاز نمود.

شب بعد فرمود:

((دیشب ایمهُ اطهار(علیه السلام) را دیدم سلام کردم ولی انان را ندیدم، متوسل شدم که علت چیست؟ در عالم معنا فرمودند:نصف ان نان را خوردی ضعفت برطرف شد،نصف دیگر را چرا خوردی؟!  مقداری از غذا که برای بدن مورد نیاز است، خوردنش خوب است، اضافه برآن موجب حجاب و ظلمت است.))


[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 12:44 ] [ سید احمد حسینی ]
یک جلد قرآن و یک کلت کمری! ........................

         یاد باد انکه سر کوی توام منزل بود

                  دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود

                       راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک

                                                  برزبان بود مرا انچه ترا در دل بود

                     این خاطره یادی از (شهید مهدی باکری) ..............................

تاقبل از عقد٬ همدیگر را خوب ندیده بودند. خواهرش گفت:((مهدی جان! شاید این خانم کچل یا کور باشد. نمی خواهی ببینی اش؟)) لبخند زد و پاسخ داد:(( همانی است که می خواهم. زنی که بتواند بجنگد و اسلحه بدست بگیرد. یک چریک. یک انقلابی.)) به همسرشان هم گفتند:(( زندگی کردن با اقا مهدی خیلی مشکل است.  ماچندین سال است که ندیدیم او میوه خام  یا غذای درست و حسابی بخورد ٬ حتی لباس هم خوب نمی پوشد و ساده می گردد.)) اما همسرشان می دانست که مهدی مرد دلخواهش است٬ مومن و خداشناس. او هم سادگی را دوست داشت و گفت:   ((هرسختی که دراین دنیا باشد را تحمل می کنم.)) یک جلد قرآن و یک کلت کمری مهریه همسرشان شد٬ همان طور که همیشه دوست داشت: ساده و ارام و قشنگ شروع کردند.

چی می شد زندگی جوونای الان هم به همین صورت بود یعنی به همین سادگی و قشنگی یا یک مثال  واضح تر مثل زندگی (حضرت زهرا (س) و حضرت علی (ع) که این زندگی هم به سادگی و ارامی و قشنگ تر بوده است.

   آلبوم و آرشیو کارت پستال ها | کارت پستال شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) | www.vefagh.co.ir

    ((ایام سوگواری فاطمیه

               شهادت حضرت زهرا(س) ام ابیها

                    به تمامی دوستان تسلیت میگویم))

[ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 18:7 ] [ سید احمد حسینی ]
....وزپی جانان بروم...........................................

          گفت برما کسی ازشب زدگان غالب نیست

                             این زمان آینه شعب ابیطالب نیست

          روز پیروزی بدر است٬خدارا صد شکر

                             شور نشرح لک صدر است٬خدارا صدشکر

          این همان وعده نصرت ز خدای ازلی است

                            و در قلعه خیبر٬ به روی دست علی است (محمد جواد زمانی)

سلام من به تمامی دوستان وبلاگی ازاینکه مطالبم دیر به بروز می شد یا به خیلیها نتونستیم سر بزنیم عذر خواهی می کنم.................. انشاالله اگه خداقسمت کنه داریم میرم خونه خدا درعید اگه به کسی بدی کردیم حلال کنید..............

پیشاپیش عید را به تمامی دوستان تبریک میگم.......... انشاالله همه ما بتونیم سال جدید را به خوبی خوبان ادامه دهیم سالی که گذشت کمی در خود بنگریم و ببینیم چه توشه ای را برای خود ساخته ایم و بریم دعا کنیم درثمره نیکان و خوبان باشیم ومارا کمتر از انی مارابه حال خودمان وانگذارد....................................... 

ادامه داستان که درمورد عنوانی که نوشته شده..........

فرشته مرگ بر اهل دلی رسید٬ او را گفت:((تو کیستی؟)) ملک الموت پاسخ داد: ((من ازبین برنده ی لذاتم و جداکننده زوج ها.)) ان اهل دل به وی گفت:  (( ای جوانمرد! چرا از خود٬ همه خصلتهای بد نشان می دهی و از ان خصلتهای نیک هیچ نمی گویی؟)) ملک الموت گفت: (( ان خصلت خوب چیست؟)) اهل دل پاسخ داد:((تویی رساننده ی دوستی به دوست. تو وصال عاشق به معشوق را فراهم می کنی.))

[ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 1:34 ] [ سید احمد حسینی ]
باید این خدا را بشناسیم.............................................

     هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز

                              ز روی صدق و صفا گشته با دلم دمساز

حضرت ابراهیم(ع) هر وقت می خواست غذا بخورد٬ یک کسی را دعوت می کرد تا با   او همسفره شود٬ اما از اسم و مذهب او سوال می کرد. یک روز رهگذری را دعوت کرد و وقتی از مذهب او پرسید٬ ان شخص در جواب گفت که من گبر هستم. حضرت فرمود که اگر گبر هستی٬ من راضی نیستیم بامن همسفره شوی! وقتی حضرت ابراهیم(ع) ان گبر را از سر سفره راند٬ خطاب الهی امد که ای ابراهیم! هفتاد سال است که ما به این گبر نان می دهیم و معیشت او را اداره می کنیم. چرا او را از سر سفره خودت طرد کردی؟ حضرت ابراهیم(ع) دوید به دنبال این گبر.

این طوری است داداش جون! باید خدا را به مهربانی بشناسید!

با این که قارون به حضرت موسی(ع) اهانت کرد٬ به پیغمبر اولوالعزم اهانت کرد٬ اما پروردگار به ذات اقدسش قسم خورد که اگر او یک مرتبه مرا صدا زده بود٬ من نجاتش می دادم!

ای رفقای عزیز! شناختن پروردگار این است. مبادا شما مایوس شوید! ابدا یاس در کار نیست. پروردگار فرمود: اگر فرعون - که ادعای خدایی کرد- یک مرتبه مرا صدا می زد٬ نجاتش می دادم! باید این خدا بشناسیم.(مرحوم ایت الله حق شناس)

[ سه شنبه نهم اسفند 1390 ] [ 1:59 ] [ سید احمد حسینی ]
لنگری در ته چاه.............................................

           شراب و عیش نهان چیست کار بی بنیاد

                                         زدیم بر صف رندان و هر چه باداباد

 

یکی از طرفداران شاه٬ سنگی بر سر درویشی نیکوکار زد. درویش سنگ را برداشت٬ اما نمی توانست با او تلافی کند. زیرا مرد ازلشگریان شاه بود و جاه و مقام داشت. روزی پادشاه از مرد ناراحت شدو او را در چاهی زندانی کرد.درویش ازموضوع باخبرشد.به انجا امد. سنگی راکه نگه داشته بود٬ در چاه انداخت.

مرد گفت: تو چه کسی هستی که مرا در چاه می زنی؟  درویش گفت: من همانی هستم که فلان تاریخ بر سر من سنگ زدی. مرد با عصبانیت به او گفت: تاحالا کجا بودی؟  درویش گفت:از جاه و مقامت می ترسیدم٬ اکنون که تو را در چاه دیدم٬ فرصت را غنیمت شمردم...............   (گلستان)

[ پنجشنبه ششم بهمن 1390 ] [ 23:48 ] [ سید احمد حسینی ]
شفای چشم.....................................

                 گل٬بی رخ یار خوش نباشد

                                          بی باده بهار خوش نباشد

مرحوم سیدنعمت الله جزائری٬ حدود سیصد سال پیش در مدرسه منصوریه شیراز تحصیل می کرد. از شدت فقر توان تهیه چراغ را نداشت و شب ها برای مطالعه از نور مهتاب استفاده می کرد. بالاخره چشمش دچار مشکل شد و بینایی اش رااز دست داد. می خواست دارو بگیرد و به چشمش بمالد ولی پول نداشت. حتی پول رفتن به دکتر را هم نداشت. باخود گفت:چرا به دنبال طبیب حقیقی نروم؟

به یاد این ایه قران افتاد که خداوند در قران اب باران و عسل را مبارک و شفا خوانده است. قدری از تربت قبر امام حسین(علیه السلام) رابا اب باران مخلوط کرد. شب ان را در چشمش ریخته و خوابید. فردا صبح که بیدار شد٬ چشمش روشن شده بود.  (همان)

[ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ] [ 21:12 ] [ سید احمد حسینی ]

(( ایمان نسوز ...............................................))

             ما درس سحر بر سر میخانه نهادیم

                                      آن را که لقب عاقل و فرزانه نهادیم


روزی بازرگان موفقی در بازگشت از مسافرت، متوجه شد در نبود او خانه و مغازه اش اتش گرفته و خسارت هنگفتی به او وارد شده است. همه فکر می کردند که تاجر از ناراحتی و غصه سکته خواهد کرد و یا باگریه و زاری کرده٬ خدا را مقصر بدبختی اش بداند واز اوگلایه کند.

تاجر، ساکت و ارام داخل اتاقی شد و باهیچ کس حرفی نزد. این کار او اطرافیانش را بیشتر نگران کرد اما انها همه نمی توانستند کاری برای او انجام دهند. فردای ان روز همه مردم، درحالی شگفت زده تاجر مال باخته را نگاه می کردند که مشغول اویزان کردن تابلویی بر سر در مغازه اش بود و بر روی ان اینگونه نوشته شده بود: ((مغازه ام سوخت! اما ایمانم نسوخته است! باتوکل به خدا از امروز دوباره شروع به کار خواهم کرد))                   

[ پنجشنبه هفدهم آذر 1390 ] [ 23:23 ] [ سید احمد حسینی ]
افلاطون و ستایش جاهل..................................

               درد عشقی کشیده ام که مپرس

                              زهر هجری چشیده ام که مپرس

روزی ((افلاطون))،فیلسوف بزرگ یونانی،نشسته بود.یکی از بزرگان شهر وارد شد.او مشغول صحبت کردن بود که در میانه ی سخنش گفت:(( ای حکیم! امروز فلان مرد را دیدم که از تو تعریف و تمجید می کرد و می گفت:افلاطون، مردی بزرگوار است و کسی مانند او نیست. می خواستم، ستایش او را به تو برسانم)).

افلاطون سر فرود اورد و گریه کرد. مرد از دگرگونی افلاطون ناراحت شد و پرسید:      (( مگر من به شما چه گفتم که این گونه متا ثر شدید؟)) افلاطون گفت:((من ازتو دلتنگ نشدم، اما چه مصیبتی از این بالاتر که کار من مورد ستایش جاهلان بوده است؟ من نمی دانم چه کار جاهلانه ای انجام داده ام که او مرا تمجید کرده تا از ان کار توبه کنم. ناراحتی من از این است که من هنوز جاهلم و مورد ستایش جاهلان هستم)).                        (( قابوس نامه))

[ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 16:23 ] [ سید احمد حسینی ]
خواب شنیدنی سید حسن نصرالله.................................

           بارها گفته ام و باردگر می گویم

                             آنچه استاد ازل گفت بگو می گویم

عالم مجاهد ایت الله حاج شیخ ابوالقاسم خزعلی:

این خاطره به نقل ایت الله برای دیگران نقل شده:

سیدحسن می فرمودند: در یکی از روزهایی که اسراییل با ناوگان های پیشرفته خود، تا نزدیک مرز لبنان امده بود و ما با همه توان مبارزه می کردیم، خسته شده بودیم و نمی دانستم چگونه می توان ، ان ناوگانهای پیشرفته را منهدم کرد! در اتاق فرماندهی از شدت خستگی خوابم برد. در خواب دیدم که به محضر اهل بیت (علیه السلام) شرفیاب شده ام، و به نوبت محضر هر کدام از انها میریسیدم. من هر یک را که زیارت میکردم.

پس از هدایت، مرا به امام بعدی ارجاع می دادند تا اینکه به خدمت حضرت فاطمة زهرا (سلام الله علیها) رسیدم، به محض دیدن ایشان، درد دل را اغاز کردم، از سختی کار گفتم و از ایشان درخواست کمک کردم. ان حضرت با دست مبارکشان به سمت اسمان اشاره کردند وبا کلامی از ما دلجویی فرمودند، در همان حال از خواب بیدار شدم. تنها چند ساعت از خواب گذشته بود که خبر دادند، یکی از ناوگانهای اسراییل منهدم شده است. ساعت این اقدام پیروزمندانه را پرسیدم. درست این اتفاق در همان ساعتی که من ان خواب را دیده بودم روی داد.

این داستان را اقای علی ابادی به نحو کامل در کتاب ( دلشدگان ) اورده اند.

[ پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390 ] [ 19:41 ] [ سید احمد حسینی ]
چشم چرانی..................................

                  مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم

                                               زکاتم ده که مسکین و فقیرم

خانه ای کنار حرم کرایه کرده بود تا هر وقت خواست به حرم برود.یکی از شبهایی که مشهد بود خواب دید در حرم حضرت رضا(علیه السلام) مشغول زیارت است و پیرمردی با تیرو کمانی بزرگ او را نشانه گرفت.تیر را به سوی او رها کرد ولی او جا خالی داد و تیر به قلب مبارک امام رضا(علیه السلام) اصابت کرد.شرمنده شد.خجالت کشید ولی پیرمرد کمان به دست جایش را عوض کرد و دوباره تیری به سوی او رها کرد و دوباره تیر به قلب امام خورد .چند بار این قصه تکرار شد.

فردای ان روز برای یافتن تعبییر خوابش نزد بزرگی رفت.ان عالم دینی به او گفت ((در حرم امام رضا(علیه السلام) چشم چرانی کردی و به نامحرم نگاه کردی. چون نگاه حرام تیری از تیرهای شیطان است ولی چون مهمان حضرت بودی به قلب اقا اصابت کرده است باید توبه کنی.))

باشرمندگی٬سربه زیر٬ گوشه حرم ایستاد و گریه کرد...........  

[ جمعه بیستم آبان 1390 ] [ 12:10 ] [ سید احمد حسینی ]
گزارش‌ تحلیلی از تحولات پشت پرده خانه سینما....................

رضا طریقت
مدت زمان طولانی از دعواهای خانه سینِما با معاونت سینمایی نمیگذرد و این دعواها عموماً در مطبوعات و سایر رسانه به صورت کلی دائماً در حال تکرار است. برخیها این تصور را داشتند که دعواها میان معاونت سینمایی و خانه سینِما مختصری اختلاف سلیقه مدیریتی است و موضوعات جدی و مهمتری در میان نیست. اما خانه سینِما به همان بیراههای رفت که انجمن خوشنویسان و روزنامه نگاران قلمفروش پیش از این رفته بودند و مدیران این نهاد نتوانستند استقلال این نهاد صنفی را حفظ نمایند و بعضا برای حفظ کرسی و صندلی خویش و برخی منافع مالی، این کارزار را به جایی رساندند که در مقابل نظام ایستادگی نمودند. امروز که این یادداشت را از نظر می گذرانید چند روزی از اعلام نظر وزیر فرهنگ و ارشاد مبتنی بر تشکیل سازمان سینمایی در بهمن ماه امسال میگذرد، وزارت فرهنگ و ارشاد تصمیم دارد نهاد های صنفی درونی خانه سینِما را داخل سازمان سینمایی بگنجاند .

پایان محتوم خانه سینِما باید نطفه شناسی شود و هشدار داد به مسئولینی که اساس فتنه را سیاسی می پندارند ،باید به آنان تذکر داد که جریان فتنه را موسوی و کروبی بارگذاری نکردهاند؛ شاید در به صحنه درآوردنش مقصر باشند اما سرچشمه اصلی و مهم فتنه 88 را باید در جریان فرهنگی کشور جستجو نمود . طیف اصولگرا با هر گرایشی هنوز هم در خواب خرگوشی به سر میبرد و کماکان نمیداند سینِما اصلیترین و تأثیرگذارترین حوزه فرهنگ به شمار میرود، اگر چنین بود اولین صفهای مقابل سالن های سینِما را نمایندگان مجلس و متولیان فرهنگی تشکیل میدادند تا تولیدات داخل را دقیقتر رصد نمایند و متوجه شوند یک جریان لیبرال از طریق این مدیوم به صورت موازی همواره در حال تلاش برای تخریب آرمانهای فرهنگی نظام هستند و دقیقاً مثل اشغالگران در قالبهای متمدن و روشنفکر دو حوزه مهم سینِما و تلویزیون را تسخیر کردهاند. برای اثبات موضوع مطروحه، نگارنده رجوع میکند به حرف پسافتنه ای تاج زاده که اعتراف کرد "ما سی سال اشتباه کردیم"؛ یعنی سی سال است که به موازی جریان انقلاب آنها برای تغییر ماهیت جریان انقلاب تلاش میکنند. این تعبیر کاملاً دقیق است، برای اینکه در حوزه های فرهنگی ۳۰ سال است روشنفکران از کوچکترین منفذی برای انتقال اندیشه مارکسیستی – دیروز – و لیبرالیستی – امروز – تلاش میکنند و خانه سینِما از این خواب خرگوشی جریان اصولگرایی برای جریان سازی در حوزه فرهنگ به بهترین شکل بهره برده است؛ بیآنکه دولت محترم حواسش را معطوف به این جریان نماید. ضمن اینکه جریان موسوم به انحرافی به صورت موازی علیه معاونت سینمایی دست به اقدامات گستردهای زده و مهمترین تأثیر این جریان، تغذیه مالی و غیر مستقیم خانه سینِما است .
اصولگرایان نه متن سینِما را جدی میگیرند و نه به فرا متن اهمیت میدهند و اگر فتنه دیگری رخ دهد مقصر اصلی کسانی هستند که همچنان حوزه فرهنگ، خصوصاً رسانه تأثیر گذار سینِما را جدی نپنداشته اند .
یک تولد شوم
اساساً تفکر حاکم بر شکلگیری نهادی به ظاهر صنفی را چه کسانی رقم زدهاند؟
منظور و هدفشان از تشکیل نهادی همچون خانه سینِما چه بوده است؟ اینها پرسش هایی است که نیاز به یک بازنگری تاریخی عمیق دارد.
حلقه مافیایی مدیریت سینمای ایران پس از انقلاب در آیت فیلم با حضور فخرالدین انوار، محمد علی نجفی، محمد بهشتی و مهدی حیدریان رقم خورد. بنگاهی که قرار بود به تولید آثاری با بن مایه دینی ظاهراً تحت تأثیر تفکرات شریعتی اقدام کند . نخستین کسی که از این گروه شبه مافیایی مدیریت سینِما را در دست گرفت محمد علی نجفی بود که عمر مدیریتش چندان طول نکشید اما پس از آنکه انوار، بهشتی و حیدریان مدیریت سینِما را در دهه شصت از آن خود کردند قلمرو دیگری به نام فارابی تأسیس کردند که حوزه اختیارات تولید را منحصر به همین گروه مینمود .قدرتی شبه مافیایی که بسیاری از سینماگران و هنرمندان هنوز نسبت به آن دل چرکین هستند .
نمونهای تاریخی
هنوز بسیاری از سینماگران خاطرشان هست که جمشید هاشم پور در دهه شصت پشت دیوار معاونت سینمایی صبحگاهان قبل از آنی که انوار وارد محل کار خویش شود می ایستاد و انتظار میکشید تا ایشان قدم رنجه نمایند و هنرپیشه معروف سینمای ایران با التماس دنبالش میدوید که اجازه نامهاش را امضا نماید تا بتواند مشغول بهکار شود. حراست معاونت سینمایی آن سالها هنوز به یاد دارد که جمشید هاشم پور چگونه دنبال انوار میدوید و التماس میکرد که به خدا شرمنده همسر خویش است و او کار میکند تا خرج همسر هنرپیشهاش را دهد. آری انوار و بهشتی که امروز ستایش بیهوده نصیبشان میشود در حق اهالی سینِما آنقدر جفا نموده اند که دیگر میتوان نام جنایت بر آن نهاد .
ادامه مطلب.......................

ادامه مطلب
[ جمعه سیزدهم آبان 1390 ] [ 1:1 ] [ سید احمد حسینی ]
هشدار 9 دی نسبت به تاکتیک ها و استراتژی های اخیر هاشمی رفسنجانی...............

gkh35805f2l71vk5m0o.jpg

گروه سیاسی - چندی بود بعد از کنار گذاشته شدن هاشمی رفسنجانی از ریاست مجلس خبرگان رهبری در فضای رسانه ای کشور خبر خاصّی از آقای سازندگی؛ نبود. بسیاری را توهم اینکه "هاشمی کنار کشیده" برداشته بود و برخی نیز منتظر بودند تا ببینند پیر سیاست باز چه خواهد کرد و البته تعدادی از کارشناسان نیز به این می اندیشیدند که سکوت هاشمی آرامش قبل از طوفان است. هاشمی حالا و بعد از یک دوره شش ماهه از تحرکات سیاسی- رسانه ای کم شدت به یکباره صفحات اول روزنامه های زنجیره ای اصلاح طلبان از «شرق» گرفته تا «مردمسالاری» را به تصاحب درآورده و یک تابع نمایی از خودنمایی سیاسی خویش را به تصویر کشیده است. بعد از اواخر اسفندماه و بحث ریاست مجلس خبرگان، 1- ابتداء هاشمی در 12/ فروردین/1390 پیام تسلیت تأسف باری به مناسبت درگذشت پدر «میرحسین موسوی» نوشت و تعاریف مشمئز کنندهای از میرحسین به عمل آورد، 2- سپس در 15/ فروردین به یکی از واحدهای دانشگاه آزاد رفت تا به تحلیل شاذّی از بیداری اسلامی بپردازد، 3- تا در 5/ خرداد در جمع «جامعه پزشکان کشور» تحلیل خویش درباره انتفاضه های اسلامی- عربی را کامل کند و ضمن تعریف و تمجید از عربستان سعودی، انتقادات سنگینی را به «بشّار اسد» وارد نماید و 4- در 26/ شهریور به «دانشگاه آزاد واحد قزوین» از بین المللی بودن این دانشگاه بگوید و اینکه مدل بروز دانشگاه «جُندی شاپور» است و از حسودان به دانشگاه آزاد بگوید. لیکن مهر؛ ماه متفاوتی برای هاشمی بود او در 26 مهر، پیام تسلیت به ملک عبدالله سعودی و 3 آبان سلسله وار سخنرانیهایی را به مناسبتهای مختلف ایراد کرد که حساسیتهای بسیاری آفریدند. لذا اینطور به نظر می رسد که هاشمی بازی جدیدی طراحی کرده و سکوت او در شش ماه ابتدایی سال 90 کاملاً حساب شده بوده است و ابداً حرکت سینوسی هاشمی در رسانهها و شطرنج سیاست اتفاقی و حبط نبوده است. و سئوالی که دوباره ذهن خواص و عوام امت ایران را به خود مشغول کرده همین است: "هاشمی کجای صحنه سیاست ایران اسلامی ایستاده است و چه می خواهد بکند؟".

برای پاسخ بدین سئوال باید دانست هاشمی شخصیت و ذهن پیچیده ای دارد و همین امر باعث می گردد تحلیلی که می خواهد وی را فرموله کند نیز پیچیده گردد؛ از اینجای مرقومه به بعد سعی می شود با تحلیلی خطّی (تحلیل خطّی یعنی کنش واکنش های مسئله بر اساس یک برآیند خطّی و در طول زمان مورد بررسی واقع شود) و با رویکرد ظروف مرتبطه کنش و واکنشهای آقای کارگزاران مدلیزه شود.
هاشمی پاینده است
برخی فکر می کردند هاشمی که بعد از 25 بهمن که بصورتی ناقص و تلویحی مسائلی را (تقریباً) ضدّ جریان فتنه ایراد کرده و سپس با یک شکست سیاسی در جریان انتخابات ریاست مجلس خبرگان مواجه شده از تقابل قبلی خود کنار کشیده است و به قول معروف "سرش به راه آمده!". واقعیت این است که هاشمی اصلاً کنار نکشیده که الآن گفته شود: «هاشمی بازگشته»، او فقط سعی داشته با تاکتیکهای خاصی مقدمه را برای ساخت بازی جدید فراهم آورد. هاشمی حین تمرکز افکار عمومی روی مسائل جریان نفوذی نهاد ریاست جمهوری با سر گرم شدن نیروهای انقلاب روی این مسئله وقت را مغتنم شمرد تا اینطور وانمود کند که در جهت نظام شنا میکند اما حالا مشخص می شود هاشمی 21 خرداد 88 با هاشمی نماز جمعه 26 تیر 88 با هاشمی بهمن و اسفند 89 و هاشمی مهر 90 هیچ تفاوتی ندارد. وحدت هویتی هاشمی به همراه وحدت رویهاش کاملاً حفظ شده است و بازیهای رسانهایاش صرفاً تاکتیکهایی بوده برای بازی با افکار عمومی و خرید فرصت. وی در دو سخنرانی اخیرش چندین مرتبه تأکید میکند که ساکت نبوده و نیست، بطور مثال می گوید: «در مسائل پیش آمده در یکی دو سال گذشته همواره پیشنهادات و راهکارهای خود را خدمت دلسوزان نظام عنوان کرده ام...». (16/7/90 -دیدار با جوانان فعال سیاسی استان کرمان)
بازی جدید هاشمی
به نظر می رسد هاشمی با اتکای به حامیان سنتیاش عزم را جزم کرده تا بازی جدیدش را کلید بزند. او با نقد سوریه و پیام تسلیت به ملک عبدالله با دوستان سعودیش تجدید میثاق می کند، با حضور متدوام در دانشگاه آزاد و دفاع همه جانبه از آن دل یارانش را بدست می آورد و با پیگیری وضعیت پسرش «مهدی» چراغ سبزی به فعالان سیاسی همسو با خودش میدهد که خیالشان از هزینه های احتمالی راحت تر شود و او بعد از این تجهیز، بازی خود را شروع کرده است. پس باید دانست "بازی جدید هاشمی چه مختصاتی دارد؟". طراحی جدید هاشمی رفسنجانی سه لایه مختلف دارد:
ادامه مطلب....................

ادامه مطلب
[ جمعه سیزدهم آبان 1390 ] [ 0:43 ] [ سید احمد حسینی ]
اثر لقمه شبه ناک.........................................

              روزگاریست که مارا نگران می داری

                                     مخلصان رانه به وضع دگران می داری

       عالم ربانی ایت الله حاج شیخ جواد کربلایی:

vgt8h7pbyjs0fjsuc.jpg

می فرمودند:    یکی از شاگردان مرحوم ایت الله قاضی برای امر تبلیغ به روستایی  می رود٬ یک روز نگاه می کند که پیرمردی در حال قرائت قران است و از دهان وچشمانش نوری ساطع شده٬ به محضر پیرمرد روستایی می رود و عرض می کند:اقا شما چه کرده ایدکه به این مقام رسیده اید که در حال قراِئت قران این چنین نور از دهان و چشمان شما ساطع می شودبه ما هم یاد بدهید؟!

پیرمرد می فرماید:شما نمی توانید٬پس از اصرار زیاد٬پیرمرد می فرماید:یک اربعین روزه بگیر و غذا نخور مگر اینکه افطاریت رامن بیاورم. قبول می کند و چند روز همان طور می گذرد و غذایی جز غذای پیرمردنمی خورد بعد از چند هفته حالش تغییر می کند   وانواری را نیز مشاهده می کندو.... تا اینکه روزهای اخر٬ یک شب پیرمرد غذا را دیر می اورد٬گرسنگی خیلی اذیتش می کند٬لذا مجبور می شود غذایی میل کند اما به محض خوردن غذایی غیر از غذای پیرمرد٬ تمام انوار و حالات خوشش ازبین می رود٬

بعد وقتی پیرمرد می اید و می گوید٬ نگفتم:شما نمی توانید٬ شما نتوانستید چند لحظه صبر کنید تا من بیایم و غذا برای شما بیاورم.

[ پنجشنبه دوازدهم آبان 1390 ] [ 22:1 ] [ سید احمد حسینی ]
مرغابی خیال اندیش......................................

        روز هجران و شب فرقت یار اخر شد

                                    زدم این فال وگذشت اختر و کار اخرشد

مرغابی٬در اب برکه ای٬روشنایی ستاره رامی دید٬می پنداشت که ماهی است٬هربار به نیت ماهی به طرف ان می رفت.ولی چیزی پیدا نکرد٬چون این کار راچندین بار تکرار کرد و نتیجه ای نداشت٬نا امیدانه٬از کنار برکه عبور می کرد.روز دیگر به همان جا امد٬خیال می کرد.روشنایی است٬هیچتلاشی نمی کرد٬نتیجه ی این تجربه ان شد که همه روز گرسنه ماند.                       کلیله و دمنه

[ پنجشنبه دوازدهم آبان 1390 ] [ 2:47 ] [ سید احمد حسینی ]
گناه نکنید٬نمازاول وقت بخوانید.........................

          هرچندپیر و خسته دل و ناتوان شدم

                                      هرگه که یاد روی تو کردم جوان شدم

مرحوم ایت الله حاج شیخ محمد علی اراکی(رحمت الله علیه):

به نقل از یکی ازطلبها...............................  : وقتی امدیم طلبگی محضر ایت الله اراکی(رحمت الله علیه)٬هرچند مریض بود می رسیدیم.از نصایح ایشان یادم هست که توصیه به ارتباط و توسل به سیدالشهداء حضرت ابا عبدالله و امام زمان(عج) حضرت ولی عصر صلوات الله علیهما و نماز اول وقت و تلاوت کلام الله مجید سفارش می نمودند.

اواخرعمر ایشان به همراه تعدادی از دوستان به محضرش مشرف شدیم٬و تقاضای نصیحت نمودیم معظم له در جواب چند شعر ازجمله یک غزل ازحافظ بیان نمودند:

      ای دل! غلام شاه جهان باش و شاه باش

 پیوسته در حمایت لطف اله باش

        ازخارجی٬هزار به یک جو نمی خرند

                                                 گو: کوه تا به کوه ٬ منافق سپاه باش

        انرا که دوستی علی نیست٬ کافر است

                                                 گو  زاهد زمانه و گو شیخ راه باش

         امروز زنده ام٬ به ولای تو یا علی

                                                  فردا٬به روح پاک امامان٬گواه باش

         قبرامام هشتم٬سلطان دین٬ رضا

                                                  از جان ببوس و بر در ان بارگاه باش

 

 

[ چهارشنبه چهارم آبان 1390 ] [ 23:2 ] [ سید احمد حسینی ]
سحر خیزی و کامروایی................................

            از سر کوی تو هرکو به ملامت برود

                                          نرود کارش واخر به خجالت برود

حکایت کرده اند٬ بزرگمهر٬ هرروز صبح زود خدمت انوشیروان می رفت٬ پس از ادای احترام٬رو در روی انوشیروان می گفت:((سحر خیز باش تا کامروا گردی)).شبی٬ انوشیروان به سرداران نظامی اش٬ دستور داد تا نیمه شب بیدار شوندو سر راه بزرگمهر٬ منتظر بمانند.چون پیش از صبح خواست به درگاه پادشاه بیاید٬ لباس هایش از تنش در بیاورندو از هر طرف به او حمله کنندتاراه فراری برای او باقی نماند.

بزرگمهر راه فراری پیدا نکرد. برهنه به درگاه انوشیروان امد٬پادشاه خندید و گفت:      ((مگر هر روز نمی گفتی٬سحر خیز باش تا کامروا باشی؟))بزرگمهر گفت:((دزدان امشب ٬کامروا شدند٬زیرا انها زودتر ازمن٬ بیدار شده بودند.اگر من زودتر از انها بیدار می شدم و به درگاه پادشاه می امدم من کامرواتر بودم)).       ینبوع الاسرارفی نصائح الابرار

[ سه شنبه بیست و ششم مهر 1390 ] [ 19:25 ] [ سید احمد حسینی ]

رهبری - حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تاکیدکردند: جمهوری اسلامی به معنای مردم سالاری اسلامی است که لازمه آن نقش آفرینی واقعی مردم در همه عرصه ها و استفاده غیر صوری از ظرفیت مردم است.

در دومين روز از سفر رهبر معظم انقلاب اسلامي به كرمانشاه، صبح امروز(پنج شنبه) خانواده هاي معظم شهدا، ايثارگران و جانبازان در فضايي معطر به عطر شهدا و ياد و خاطره جانفشاني آنان، با حضرت آيت الله خامنه اي ديدار كردند.
رهبر معظم انقلاب اسلامي در اين مراسم، ديدار با خانواده هاي شهدا، ايثارگران و جانبازان را يكي از با عظمت ترين ديدارها دانستند و تأكيد كردند: روحيه ايثارگري نجات بخش يك كشور و ملت است و هيچ جامعه اي بدون روحيه ايثارگري به عزت و عظمت نمي رسد.
ايشان با تأكيد بر اين كه يكي از ابعاد و جهات روحيه ايثارگرانه، شناخت نياز لحظه و عمل به وظيفه است، افزودند: كيمياي هوشمندي و موقعيت‌شناسي شهداء و ايثارگران، نقطه برجسته اي است كه بعنوان يك درس بزرگ، همواره مورد نياز كشور است.
 
رهبر معظم انقلاب اسلامي، بروز غفلت در جامعه و تشخيص ندادن نياز لحظه را نتيجه استفاده نكردن از ظرفيت عظيم مردم دانستند و خاطرنشان كردند: حصار مستحكم در دفاع از هويت و عزت يك ملت و نجات كشور از توطئه ها، در گرو آگاهي مردم و نقش دادن آگاهانه به آنان است.
حضرت آيت الله خامنه اي تصريح كردند: نظام ايران، جمهوري اسلامي به معناي مردم سالاري اسلامي است كه لازمه آن نقش آفريني واقعي مردم در همه عرصه ها و استفاده غير صوري از ظرفيت مردم است.
ايشان با تجليل از صبر و بصيرت خانواده هاي شهدا، ايثارگران و جانبازان، خاطرنشان كردند: صبر و بصيرت يگانه عامل رسيدن به قله ها است و اگر ملتي داراي اين دو ويژگي ممتاز بود، قطعاً در تشخيص هدف ها و مسير رسيدن به اين هدف ها دچار ترديد و سردرگمي نخواهد شد.
رهبر فرزانه انقلاب اسلامي با يادآوري نگاه بصير و نافذ امام راحل (ره) افزودند: هنگامي كه همه چيز در ظاهر نااميد كننده و غير قابل دست يافتني بود، امام بزرگوار (ره) سخن از اميد و پيشرفت و موفقيت مي گفتند و در نهايت هم، همه ناباورانه، شاهد تحقق اين سخنان بودند.
حضرت آيت الله خامنه اي با اشاره به پيچيده تر شدن تحولات و مسايل، هوشمندي و وظيفه‌شناسيِ به هنگامِ نياز را بسيار ضروري خواندند و تأكيد كردند به لطف خداوند امروز هوشمندي مردم متعهد، مؤمن و معتقد ايران و پايبندي آنان به آرمان ها بسيار زياد است.
در ابتداي اين ديدار تعدادي از خانواده هاي شهدا و جانبازان، رزمندگان و فرماندهان دفاع مقدس، حماسه سرايان و فرزندان شهدا در استان كرمانشاه مطالب، اشعار و دل نوشته هايي را در خصوص دوران دفاع مقدس و مقام شهدا قرائت كردند.
مسعود زريبافان رييس بنياد شهيد و امور ايثارگران نيز در اين ديدار گزارشي از آمار شهدا، جانبازان و آزادگان استان كرمانشاه ارايه كرد.

[ جمعه بیست و دوم مهر 1390 ] [ 1:25 ] [ سید احمد حسینی ]
دوستان منافق.....................................

     مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست

                                     تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست

 

دو نفر مدتها باهم دوست بودند.ارتباط صمیمانه ی انها زبان زد مردم شده بود. روزی به خدمت یکی از بزرگان رفتند. اوکه اوازه ی دوستی انها شنیده بود رو به انها کردوگفت:((چند وقت است که شما باهم دوست هستید؟))گفتند:((سالهای زیادی است.)). او متفکرانه پرسید:((ایا دراین مدت دعوایی میان شما پیش امده است؟)).     گفتند:((هرگز٬ یکدیگر بسیار دوست می داریم)).اوگفت:((ایا گاهی شده که یکی از شما٬ کاری انجام می دهد که خلاف میل دیگری باشد و او ناراحت شود؟))گفتند: ((بله٬گاه چنین پیش امده است)).گفت:((پس حتما ناراحتی خود را به یدیگر از روی  ترس بیان نمی کردید)).گفتند:((بله)).مرد گفت:((پس شما تا کنون با نفاق و دورویی با یکدیگر همنشین بوده اید. چون دوست واقعی باید مانند آینه باشد و عیب طرف مقابل را به او یاداوری کند)).                      ((مقالات شمس))

[ جمعه بیست و دوم مهر 1390 ] [ 1:16 ] [ سید احمد حسینی ]
پندی از استاد به شاگرد.........................

     ای نور چشم من سخنی هست گوش کن

                           همت درین عمل طلب از می فروش کن         

                                       

                        

استادی با شاگرد خود از میان جنگلی می گذشت. استاد به شاگرد جوان دستور داد نهال نورسته و تازه بار امده ای را از میان زمین برکند. جوان دست انداخت و براحتی ان رااز ریشه خارج کرد.پس از چندقدمی که گذشتند٬ به درخت بزرگی رسیدند که شاخه های فراوان داشت .استاد گفت:((این درخت راهم از جای بر کن.))

جوان هرچه کوشید ٬نتوانست.استاد گفت:((بدان که تخم زشتی ها مثل کینه ٬حسدو هرگناه دیگر هنگامی که در دل اثر گذاشت٬ مانند ان نهال نورسته است ٬ که براحتی می توانی ریشه ان رادر خود برکنی٬ولی اگر ان را واگذاری٬بزرگ و محکم شودو همچون ان درخت در اعماق جانت ریشه زند.پس هرگز نمی توانی انرا برکنی و ازخود دور سازی)).                      حکایات برگزیده .ص۷۰

[ پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390 ] [ 16:1 ] [ سید احمد حسینی ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.




امکانات وب
  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ
  • Online User